اگر شنبه ، جمعه است
و یکشنبه ها جمعه
و همیشه جمعه
اگر همه ی شب ها صبح
و همه ی ظهرها شب
اگر شعر نمی فهمد
..
اگر که مرگ بهترین راه خودکشی ست
اگر که خرم
احمقم من!
اگر که الاغی تو..
ممنونم از بیژن نجدی!
باشه می شکنم
وقت رفتنه
دست دشمنه
بشکن که این جنگِ بزرگ
به شیوه ی اهل قدیم
یه فرصتِ تن به تنه!
پس چرا گشت شبانه
دربدر
یادت نیست!؟
خط و خبری از تو قناعت کردم
قاصدک ..
نگویی که
خبر یادت نیست
به دلریختان
بی دل
غرق غروبی که سحر..
البته نه اینکه من حالم از کیاجون به هم بخوره ها!..
فقط یه کم باهاش مشکل ندارما که حرف گاوه
دستم نمی رود به هر آنجا که دست نیست
پایم نمی رود . سخنی از نشست نیست.
چشمم سلام می کند و حرف می زند
انگار این همان چلاغ گُهِ خودپرست نیست!
آقا!
ایرج خان گفتند:
ما همونیم که می تونیم ..
تا ادامه...
ما گفتیم:
ماهمون ( ماهmoon ) ایم که در صبح برون می آییم!
در ماهمونیم
هم ماه را گنجاندیم . هم معنای انگلیسی اش را!
نبوغمان را بروند قربان چای بیاورند؟
می توانم و می خواهم .. پیچکی را
مجبور کنم که دور افکار تو رشد کند و
با پیچاندن تو، تشکیل یک پیچه ی مارپیچ کوچک را بدهد!
طوری که.. ( خب اصلا یادم نمی آید پیچه در سیستم الکتریکی چه کار می کرد..
با نگاهی به جزوه های فیزیک پیش دانشگاهی
، ادامه ی حرفم را فردا خواهم نوشت )